السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
551
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
آورد مردم در برابرش به سجده افتادند ولى آن جانشين پيامبر به نهنگ گفت : به نام خداوند به خشكى بيا و در كنارم آرام گير . ناگهان نهنگ با ماهيان ديگر فروتنانه در برابرش آرام گرفتند . هرچند مردم اين صحنه را ديدند ولى بازهم او را دروغگو انگاشتند خداوند نيز طوفانى برپا داشت و همهء آنان را با چهارپايانشان در آب فرو برد . آنگاه خداوند به جانشين پيامبر فرمود كه به كنار چاه اصحاب رس برو . او ( و يارانش ) به كنار چاه رفتند و در اعماق چاه ، طلا و جواهرات بسيارى را يافتند . كسانى را كه خداوند در قرآن اصحاب رس ناميده است همان كسانى هستند كه جويبارهاى فراوان در سرزمينشان بود و نزديك به سى پيامبر به سوى آنان روانه شد . ولى آنان همهء پيامبران را مىكشتند و صليبها را مىپرستيدند . « 1 » در كتاب عرائس آمده است : اصحاب رس پيامبرى به نام حنظله بن صفوان داشتند . در نزديك آن سرزمين ، كوهى بلند به نام « فتح » وجود داشت كه بر فراز آن ، سيمرغى زندگى مىكرد . آن پرنده ، پرندگان ديگر را شكار مىكرد و بر فراز آن كوه مىخورد . روزى سيمرغ غذايى پيدا نكرد و پسر و دختر كوچكى را برگرفت و به فراز كوه برد . مردم از پيامبرشان خواستند كه دعا كند تا آن پرنده از ميان برود . حنظله نيز دعا كرد و خداوند نيز با فرو فرستادن صاعقهاى نسل آن پرنده را به كلى منقرض نمود . عربها از آن پرنده به نام عنقاء ياد مىكنند و در اشعار و ضربالمثلها از آن ، بهعنوان پرندهاى افسانهاى نام مىبرند . پس از دعاى حنظله ، مردم آن پيامبر را كشتند . خداوند نيز جويبارهاى آنان را خشكاند و در طول صد سال آن سرزمين خالى از سكنه گرديد . پس از آن ، افراد باايمانى در آن سرزمين منزل گزيدند ، ولى بازهم فساد در ميانشان اوج گرفت ؛ آنچنانكه مردها از دختر و خواهر
--> ( 1 ) . قصص راوندى ص 96 .